غریبه 2 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:33
ای غریبه ای غریب از رویش سبز امیدای جدا افتاده از دامان پر مهر و پر از حس لطیف عاشقی نگاه کن دلت را با آغازی دوباره شاد کن . شکافی چند شاید نازک و کوتاه در این دیوار سرد زندگی باشد. در این هزار راه های بیرحم زمانه و آن راه کوره هایی که به بن بست می رسد تو راه زندگی را پیدا کن اگرچه سخت و جان فرساست ...
غریبه 3 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:33
ای غریبه از من و از روزگار مناز صدای پیچشش گیسوی تنهایی در شبهای من بی خبر از حال و روز انتظار من من همان امید فردای تو ام پس باورم کن ای غریب از خواهش آوای من . برچسبها: شعر
برزخ - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:33
برزخ که می گویند همین لحظه است وقتی دچار حس تردیدموقتی برای لمس تنهایی با گریه از تو رو میگیرم برزخ که می گویند سکوت توست وقتی برایم حرفها داری وقتی برای لمس احساسم چشم از نگاهم بر نمی داری . برچسبها: شعر
حس لطیف - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:33
توی بی راهه ی تقدیر ، دلمو چه ساده باختم در عبور از جاده ی عشق ، تو غریبه رو شناختمتو یه احساس لطیفی توی اعماق وجودم تو یه حس عاشقونه، توی خاطرات دورم توی دفترچه ی قلبم ، اسمتو بزرگ نوشتم با تو باشم غم ندارم ، با تو انگار تو بهشتم من اسیر دست غربت در فراسوی زمانم من غریق رود تردید در پی عشقی روانم م...
غریبه - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 8:23
ای غریبه ای پر از آه و پر از درد و پر از بغض فرو خورده در شب تنهاییت در سوگ و ماتم غوطه ور بودی نه امیدی که با آن آشیان صبح فردا را چراغانی کنی نه یک باور که کابوس شب دیرینه ات را در سحرگاه سپید روشنایی در طلوع نور زرد زندگی خاموش و خاکستر کنی.
گل های باغچه - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 8:23
دوباره شب دوباره گیسوان آشفته مهتاب دوباره هق هق بی صدای چشمان خسته از تکرار دوباره یک درد جانسوز نهفته در ایوان تنهایی فردا چراغ خانه شکسته در این ظلمت بی سایه کسی به فکر گل ها نیست باغبان به خواب ابد رفته. گلی دیوانه ی چشمان پاییز است گلی در حسرت باریدن یک جرعه ی باد است گلی پنهان شده از بیم یک تز...
آخرین دیدار - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 8:22
یادت هست قرارمان را. در شبی از شبهای سرد زمستانی. در قهوه خانه ای که می خواند نقالش با سوز دل از رستم و پهلوانی هایش. به من گفتی ، گفتنی ها را . و من شنیدم حتی نا گفته ها را . چه غمی داشت ، نگاهت . آن هنگام که نامم را زیر لب صدا کردی . و سکوت ... نگاهم کردی و من هم . چه تلخ بود واژه ی چشمانت . نقال ...
تو را می خوانم - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 7:28
من تو را می خوانم با آوای سکوت چه غریب است صدا در شعر فریاد من چه محجوبند کلمات تو و من در دهکده ی جملات بی کسی چه مظلوم است قافیه سرودن بنگر ببین واژه ها چه بی حیا شده اند! تن به قصه ای داده اند که تلخ فرجام است پاییز میمیرد فصل رقص برگ و باد
دلتنگی هایم را ببین_2_ - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 19:37
سلام دوست من ! نمی دانم از تو دلگیر باشم یا از خودم . نمی دانم فاصله ای که بین ماست ، گناه من بود یا تو . کجایی ؟ احساس می کنم دیگر مرا نمی بینی . دلم برایت تنگ شده . دلم هوای روزهایی را کرده که پای پنجره می نشستیم و در حالی که یک فنجان چای داغ می نوشیدیم ، به صدای شرشر بارانی که از ناودان می ریخت گ...
شب تنهایی - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 21:04
باز امشب درد جان سوزی راه دل را جست و جو می کرد باز هم یاد تو و عشقت در دلم غوغا به پا می کرد گم شدم در متن این دنیا قصه ام تکرار یک واژه است ...
خانه مادربزرگ - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 11:35
دوست من ، سلام. مدتی است که در افکار پریشانم رده پای خاطره ای نقش بسته است. خاطره ای که خاطره نیست ، دلتنگی های دیروز و امروز من است. امروز دلم هوای همان خانه ی قدیمی مادربزرگ را داردکه چه کودکانه در کوچه پس کوچه هایش جست و خیز می کردم و شبها زیر نور مهتاب با قصه های مادربزرگ به خواب می رفتم. ای کاش...
پنجره بسته - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 7:24
غربت شیشه ای پنجره را می شکنم مبادا که خیالت برود تا به سرا پرده ی باد غم سنگین سکوت اطلسی های تر باغچه ی دیروزی گم شده در خم جادوی غریبانه ی حجم نفسات -- شاهد از غیب رسید -- کاش این شاهد پرواز پرستوی دلم پر پرواز مرا خط می زد تا که آن شرم نگاه آتشین بر دلم داغ شقایق می زد. خسته ام ...
انتظار - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 11:27
منتظرم هنوز در انتظار آهنگ کلام تو هستم ، تا بیایی و بگویی : سلام. و لبخندت را در چشمانم جا بگذاری و من قلبم را در آغوش تو . چه شبهایی در حسرت خنده هایت سر به آستان آسمان بلند کردم و چه کودکانه تو را بهانه می کردم. نمی دانم دیگر با کدامین ترانه باید تو را زمزمه کرد. دیگر از کدام کوچه پس کوچه های دلو...
دلتنگی هایم را ببین - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 11:27
دوست من؛ روزها در نهایت بی مهری یکی پس از دیگری می روند. شب که می شود دلم می خواهد رو به سوی آسمان بایستم و با نردبانی از حرفهای دلتنگی به پیشواز مهتاب بروم. آن بالا حال و هوای دیگری دارد. آن بالا نه از وحشت خبری است و نه از گریه. دیگر نمی خواهد نگران بیماری مادر و سرفه های پی در پی او بود. دیگر نمی...
نجوای شبانه - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 5:09
امشب تو را برای همیشه از خدا خواستم و از خودت. کلامم را در سبد یاس های وحشی پیچیدم و آن را در قایقی از جنس صداقت از رودخانه های پر پیچ و خم زمانه گذراندم تا روح تو را تسخیر کند ، اما... اما زمان به سرعت سپری می شود و تو حتی نمی خواهی برای ماهی قرمز دریاچه احساسم دستی تکان بدهی. تو حتی صدای قدم های د...

برچسب‌های مرتبط

غریبه آشنا | غریبه و مه | غریبه بهروز وثوقی | غریبه به انگلیسی | غریبه توی غربت سیاوش | غریبه خوش اومدی 2 | غریبه ابی | غریبه توی غربت | غریبه خوش اومدی علی بابا | گل های باغچه