
ای غریبه ای غریب از رویش سبز امیدای جدا افتاده از دامان پر مهر و پر از حس لطیف عاشقی نگاه کن دلت را با آغازی دوباره شاد کن . شکافی چند شاید نازک و کوتاه در این دیوار سرد زندگی باشد. در این هزار راه های بیرحم زمانه و آن راه کوره هایی که به بن بست می رسد تو راه زندگی را پیدا کن اگرچه سخت و جان فرساست تو یک امید به فردا را به روی لحظه هایی که چه آسان می رود از دست نقاشی کن. برچسبها: شعر...
ادامه مطلب
ای غریبه از من و از روزگار مناز صدای پیچشش گیسوی تنهایی در شبهای من بی خبر از حال و روز انتظار من من همان امید فردای تو ام پس باورم کن ای غریب از خواهش آوای من . برچسبها: شعر...
ادامه مطلب
ای غریبه ای پر از آه و پر از درد و پر از بغض فرو خورده در شب تنهاییت در سوگ و ماتم غوطه ور بودی نه امیدی که با آن آشیان صبح فردا را چراغانی کنی نه یک باور که کابوس شب دیرینه ات را در سحرگاه سپید روشنایی در طلوع نور زرد زندگی خاموش و خاکستر کنی....
ادامه مطلب
من تو را می خوانم با آوای سکوت چه غریب است صدا در شعر فریاد من چه محجوبند کلمات تو و من در دهکده ی جملات بی کسی چه مظلوم است قافیه سرودن بنگر ببین واژه ها چه بی حیا شده اند! تن به قصه ای داده اند که تلخ فرجام است پاییز میمیرد فصل رقص برگ و باد...
ادامه مطلب
امشب تو را برای همیشه از خدا خواستم و از خودت. کلامم را در سبد یاس های وحشی پیچیدم و آن را در قایقی از جنس صداقت از رودخانه های پر پیچ و خم زمانه گذراندم تا روح تو را تسخیر کند ، اما... اما زمان به سرعت سپری می شود و تو حتی نمی خواهی برای ماهی قرمز دریاچه احساسم دستی تکان بدهی. تو حتی صدای قدم های دلم را انکار می کنی. می دانم که برای تو هنوز همان غریبه ی روز نخستم. می دانم غریبه یعنی فاصله. یعنی دیوار بین دست های من و تو . یعنی جدا بودن از تمام بودن ها. اما؛ قسم به تو و قسم به تمامی عاشقان گمنام ، که من به تو و هر آنچه تو می خواهی، وفادارم....
ادامه مطلب