در عبور از جاده ی عشق ، تو غریبه رو شناختم
تو یه احساس لطیفی توی اعماق وجودم
تو یه حس عاشقونه، توی خاطرات دورم
توی دفترچه ی قلبم ، اسمتو بزرگ نوشتم
با تو باشم غم ندارم ، با تو انگار تو بهشتم
من اسیر دست غربت در فراسوی زمانم
من غریق رود تردید در پی عشقی روانم
من یه قاب نیمه جونم واسه تصویر نگاهت
من یه موج خسته از اوج واسه پیچشش کلامت
تو همونی خوب میدونم ، تو همون پاک مقدس
تو همون قبله عشقی ، منم اون غریب بی کس
برچسب: لطیف,
نویسنده: نگار نظری