مدتی است که در افکار پریشانم رده پای خاطره ای نقش بسته است. خاطره ای که خاطره نیست ، دلتنگی های دیروز و امروز من است.
امروز دلم هوای همان خانه ی قدیمی مادربزرگ را داردکه چه کودکانه در کوچه پس کوچه هایش جست و خیز می کردم و شبها زیر نور مهتاب با قصه های مادربزرگ به خواب می رفتم. ای کاش در همان خوابهای کودکی می ماندم و هیچ گاه بیدار نمی شدم.
دوست من !
این روزها حال و هوای دیگری دارم ، دیگر از خنده های سرمست کودکی خبری نیست. امروز در این شهر شلوغ و پر رهگذر ، شب که می شود ، نه از مادربزرگ خبری هست و نه از قصه هایش .
هیچ می دانستی شبهای شهرمان مدتهاست که مهتاب ندارد؟!
برچسب: خانه مادربزرگ,خونه مادربزرگه,خانه مادربزرگ 2013,شعر خانه مادربزرگ,دانلود خونه مادربزرگه,کارتون خونه مادربزرگه,آهنگ خونه مادربزرگه,شعر خونه مادربزرگه,خاطرات خانه مادربزرگ,کارتون خانه مادربزرگ,
نویسنده: نگار نظری