خرید بک لینک
یادت هست قرارمان را. در شبی از شبهای سرد زمستانی. در قهوه خانه ای که می خواند نقالش با سوز دل از رستم و پهلوانی هایش.

به من گفتی ، گفتنی ها را . و من شنیدم حتی نا گفته ها را . چه غمی داشت ، نگاهت . آن هنگام که نامم را زیر لب صدا کردی . و سکوت ...

نگاهم کردی و من هم . چه تلخ بود واژه ی چشمانت .

نقال همچنان می خواند :

خم آورد پشت دلیر جوان / زمانه بیامد نبودش توان / زدش بر زمین بر به کردار شیر / بدانست کو هم نماند به زیر / ...

هوای قهوه خانه گرم بود ، اما نه به گرمی دستان تو . آن هنگام که دستم را گرفتی . و من هراسان از تپش های قلبم که چه بی پروا راز دل را فریاد می زد و نفس هایم را به شماره می انداخت ، نگاه از نگاهت گرفتم . و تو دست از دستانم .

تا به امروز...

برچسب: آخرین دیدار,آخرین دیدار کامران تفتی,آخرین دیدار عشق,آخرین دیدار کامران عطا,آخرین دیدار نیما علامه,آخرین دیدار با عباس کیارستمی,آخرین دیدار با کیارستمی,آخرین دیدار حضرت آقا,آخرین دیدار, با دانشجویان, نویسنده: نگار نظری تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 8:22

صفحه بندی