نامه هایی به آن سوی شهر خیال

متن مرتبط با «دلتنگی هایم را به که بگویم» در سایت نامه هایی به آن سوی شهر خیال نوشته شده است

غریبه 2

  • نیلوبلاگ

    ای غریبه ای غریب از رویش سبز امیدای جدا افتاده از دامان پر مهر و پر از حس لطیف عاشقی نگاه کن دلت را با آغازی دوباره شاد کن . شکافی چند شاید نازک و کوتاه در این دیوار سرد زندگی باشد. در این هزار راه های بیرحم زمانه و آن راه کوره هایی که به بن بست می رسد تو راه زندگی را پیدا کن اگرچه سخت و جان فرساست تو یک امید به فردا را به روی لحظه هایی که چه آسان می رود از دست نقاشی کن. برچسبها: شعر...

    ادامه مطلب
  • غریبه 3

  • نیلوبلاگ

    ای غریبه از من و از روزگار مناز صدای پیچشش گیسوی تنهایی در شبهای من بی خبر از حال و روز انتظار من من همان امید فردای تو ام پس باورم کن ای غریب از خواهش آوای من . برچسبها: شعر...

    ادامه مطلب
  • غریبه

  • نیلوبلاگ

    ای غریبه ای پر از آه و پر از درد و پر از بغض فرو خورده در شب تنهاییت در سوگ و ماتم غوطه ور بودی نه امیدی که با آن آشیان صبح فردا را چراغانی کنی نه یک باور که کابوس شب دیرینه ات را در سحرگاه سپید روشنایی در طلوع نور زرد زندگی خاموش و خاکستر کنی....

    ادامه مطلب
  • تو را می خوانم

  • نیلوبلاگ

    من تو را می خوانم با آوای سکوت چه غریب است صدا در شعر فریاد من چه محجوبند کلمات تو و من در دهکده ی جملات بی کسی چه مظلوم است قافیه سرودن بنگر ببین واژه ها چه بی حیا شده اند! تن به قصه ای داده اند که تلخ فرجام است پاییز میمیرد فصل رقص برگ و باد...

    ادامه مطلب
  • دلتنگی هایم را ببین_2_

  • نیلوبلاگ

    سلام دوست من ! نمی دانم از تو دلگیر باشم یا از خودم . نمی دانم فاصله ای که بین ماست ، گناه من بود یا تو . کجایی ؟ احساس می کنم دیگر مرا نمی بینی . دلم برایت تنگ شده . دلم هوای روزهایی را کرده که پای پنجره می نشستیم و در حالی که یک فنجان چای داغ می نوشیدیم ، به صدای شرشر بارانی که از ناودان می ریخت گوش می دادیم . دلم برای طنین صدایت هم تنگ شده . همان صدایی که برایم از حافظ می خواند و از حماسه های فردوسی . کاش بودی تا با نگاهت ، مرگ نگاهم را می دیدی . نگاهی را که روی تک تک لحظه ها بستم تا نبیند نبود تو را . دوست من ! بگو که هنوز بین من و تو یک بغل احساس به جا مانده ....

    ادامه مطلب
  • دلتنگی هایم را ببین

  • نیلوبلاگ

    دوست من؛ روزها در نهایت بی مهری یکی پس از دیگری می روند. شب که می شود دلم می خواهد رو به سوی آسمان بایستم و با نردبانی از حرفهای دلتنگی به پیشواز مهتاب بروم. آن بالا حال و هوای دیگری دارد.آن بالا نه از وحشت خبری است و نه از گریه. دیگر نمی خواهد نگران بیماری مادر و سرفه های پی در پی او بود. دیگر نمی خواهد پدر ساعت ها کار کند و شبها با دنیایی خستگی سر بر بالین بگذارد. از کابوس های شبانه هیچ اثری در آنجا نیست. از دره های ژرف که هر لحظه می خواهند گریبان گیرم شوند و مرا در خود ببلعند. دوست من، دلم برایت تنگ شده. تنهایم. تنهاتر از تنهایی. هق هق همه ی وجودم را گرفته. ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    غریبه آشنا | غریبه و مه | غریبه بهروز وثوقی | غریبه به انگلیسی | غریبه توی غربت سیاوش | غریبه خوش اومدی 2 | غریبه ابی | غریبه توی غربت | غریبه خوش اومدی علی بابا | تو را می خوانم