
منتظرم هنوز در انتظار آهنگ کلام تو هستم ، تا بیایی و بگویی : سلام. و لبخندت را در چشمانم جا بگذاری و من قلبم را در آغوش تو . چه شبهایی در حسرت خنده هایت سر به آستان آسمان بلند کردم و چه کودکانه تو را بهانه می کردم. نمی دانم دیگر با کدامین ترانه باید تو را زمزمه کرد. دیگر از کدام کوچه پس کوچه های دلواپسی باید گذشت و تپش این دل بی قرار را به گیسوی درختان آویخت. تو در کدام قصه گم شده ای که تمامی ترانه های من در نبودت به بی وزنی می افتد. دلم تنگ است؛ برای تو ، برای لحظه های بی تکرار دیروز ، برای لمس احساس صدای واژه هایی که در آن سوی دیوار صداقت جاری بود....
ادامه مطلب